گزارشگر ویژهٔ سازمان ملل (دکتر احمد شهید) برای ارزیابی وضعیت حقوق بشر در ایران، چند معیار حقوقی خواهد داشت. یکی از آن معیارها - که اتفاقاً از لحاظ حقوقی از اهمیت ویژهای برخوردار است - قانون اساسی جمهوری اسلامی خواهد بود. یعنی گزارشگر ویژه با استناد به قانون اساسی کشور، «قانونیت» رفتارهای حکومت با مردم را خواهد سنجید و به احتمال قریب به یقین، همانطور که در پروسههای مشابه مرسوم بوده است، دستگاه حاکم را به رعایت تعهداتش مطابق اصول مندرج در آن سند فرا خواهد خواند. به عبارت آشناتر، او خواستار اجرای بدون تنازل قانون اساسی خواهد شد.
حالا سوال این است که واکنش کسانی که در طی این دو سال از شخصیتهایی مانند مهندس میرحسین موسوی، شیخ کروبی و محمد خاتمی، به دلیل طرح همین بحث «اجرای بدون تنازل قانون اساسی» گلهمند بودهاند، و بعضاً به همین دلیل هم راهشان را از آنها جدا کردهاند، در برابر موضع مشابه گزارشگر ویژهٔ سازمان ملل چه خواهد بود؟
من که میگم «اجرای کامل قانون اساسی» مساوی است با راهپیمایی حداقل 10 میلیونی و پیروزی نهایی بر دیکتاتوری
ReplyDeleteبه غلَتهای اهتمالیی املاعی توجه نکنید*
اگر نتیجهی دو شعار یا خاستهی مختلف یکی است، کمختَرترش را انتخاب کن.
روی سخنم با سرنگونیتلَبان دمکرات و متعادلی است که به جای سهلانگاری و هوچیگری، سعی میکنند مبارزهی مردم را راحتتر، هموارتر، کمختَرتر، بالندهتر، پیگیرتر، پرجمعیتتر و مهیاتر برای ضربهی نهایی کنند.
از نضر من، فرقی اساسی بین تحقق خاستههای اصلاحتلَبان و سرنگونیتلَبانِ دمکرات، وجود ندارد و حکومت این را به خوبی فهمیده است. حکومت اگر بخاهد به خاستهی اصلیی اصلاحتلَبان، یعنی اجرای کامل قانون اساسی، تن دهد، در واقع حکم برکناری خود را به امضا رسانده است و مگر یک سرنگونیتلَب چه میخواهد؟ اجرای کامل قانون اساسی، بدون توجه به اینکه اصلن چنین احتمالی دارد امکان و بدون توجه به سناریوهای مختلف آن در صورت امکان، مساوی است با کسب حق تضاهرات قانونی در کشورمان. یعنی تحقق راهپیمایی چندین میلیون نفری، و این ردخور ندارد! به رهبریی سرنگونیتلَبان هم که شده، اعلامیهای صادر میشود و از همهی مردم خسته از 32 سال (+ ... ) حکومت اشغالگر دعوت میشود که از سراسر ایران به تهران آمده و در راهپیمایی هفتهی بعد در فلان خیابان به ترَف فلان میدان مرکزی شرکت کنند. فکر میکنید چند میلیون میآیند؟ [جواب بدید!] من که میگم حداقل ده میلیون. و این 5 یا 10 یا 15 میلیون نفر هم آنقدر در خیابانها میمانند تا اصلاحتلَبان قدرت را موقتن در دست گرفته و زمان انتخابات بدون شَرت و شُروت و کاملن آزادانهی اعضای «مجلس نویسندگان قانون اساسی جدید» و رفراندوم بعد از آن را تعیین کنند. بدون ذرهای شک معلوم است که این قانون اساسی جدید، صرفنضر از اینکه اسم حکومت چه شود، قانونی دمکراتیک بوده و به این ترتیب، آزادی، برای اولین بار در ایران قانونی میشود. (یادمان باشد که قانون اساسی مشروتِه، بنا به اجبار زمان، قدرت وسیعی را در اختیار پادشاه باقی میگزاشت).
با توجه به این متلب، چرا سرنگونیتلَبان با تبلیغ خاستهی «اجرای کامل قانون اساسی» مخالفت کنند وقتی میدانند که اجرای آن مساوی با سرنگونی رژیم است؟ از دو حال خارج نیست. یا حکومتیان قبل از قیام فراگیر و نهایی مردم، به جدی و قدرتمند بودن آنها پی برده و با ضمانتها، بخششها، مزاکرات و سازشهای لازم، تن به عقبنشینی داده و حکومت را به اصلاحتلَبان میدهند و یا با رهبری سرنگونیتلبان بدجوری سرنگون میشوند.
پس بیایید تا آنجا که میتوانیم، به جای ایجاد مزاحمت برای یکدیگر، در یک اتحاد تاریخی، همگی، همگی، همگی اعلام کنیم که خاهان «اجرای کامل قانون اساسی» هستیم. خاستهای بسیار بسیار قانونی، بسیار بسیار برحق و بسیار بسیار مضلومانه. خاستهای که ندای وجدان آن پاسدار و بسیجی و لباسشخصی تفنگ و چاقو و چماقبدست را میتواند پرصداتر کند اگر ذرهای وجدان در او باقی مانده باشد.
* در رابته با غلَتهای املاعی